محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4615
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « تو كه پسر عمار ياسرى از خانهء من بيرون شوى ! » گويد : وقتى نماز صبح به سر رفت درهاى مسجد را گرفتند و گفتند : « كسانى كه با آنها هستند ايمن باشند ، ابراهيم بن محمد كجا است ؟ » گفتند : « اينك اوست » ، پس او را بگرفتند . گويد : مروان به آنها دستور داده بود ، ابراهيم را بگيرند و وصف او را همانند ابو العباس گفته بود كه در كتابها يافته بود كه بنى اميه را خواهد كشت و چون او را پيش مروان بردند گفت : « اين مطابق وصفى كه با شما گفته بودم نيست . » گفتند : « يكى را مطابق وصفى كه گفته بودى آنجا ديديم ، » مروان آنها را به طلب وى فرستاد كه خبرشان دادند و سوى عراق گريزان شدند . على بن موسى به نقل از پدرش گويد : مروان بن محمد يكى را سوى عراق فرستاد كه ابراهيم بن محمد را پيش وى آرد و وصف وى را براى فرستاده بگفت . فرستاده برفت و چنان ديد كه وصف ، وصف ابو العباس ، عبد الله بن محمد بود . و چون ابراهيم نمودار شد و ايمنى يافت ، به فرستاد گفتند : « دستور دربارهء ابراهيم به تو دادهاند و اين عبد الله است . » و چون اين ، براى وى آشكار شد ، ابو العباس را رها كرد و ابراهيم را بگرفت و ببرد . موسى گويد : من و كسانى از بنى عباس ، و وابستگانشان ، با وى برفتيم ، ابراهيم روان شد ، كنيز فرزند دارش كه دلبستهء وى بود همراهش بود ، به دو گفتيم : « فقط يكى از پى تو آمده ، بيا او را بكشيم و به كوفه پناه بريم كه شيعيان ما هستند . » گفت : « هر چه خواهيد كنيد . » گفتيم : « صبر كن تا به راهى برسيم كه سوى عراق مىرود . » گويد : پس برفتيم تا به راهى رسيديم كه به طرف عراق انشعاب مىيافت و راهى ديگر سوى جزيره مىرفت و در منزلى جاى گرفتيم . و چنان بود كه وقتى ابراهيم